همزمان با تسلط گروه تحریرالشام بر سوریه، شائبۀ روابط و همکاریهای نزدیک بین این گروه و حکومت طالبان در رسانهها مطرح شد. ابراز خوشحالی طیفهایی از هواداران طالبان، مشابهتهای رفتاری بین این دو جریان اسلامی و مشابهت پرچم تحریرالشام با پرچم حکومت طالبان، شائبۀ همسویی و همفکری بین طالبان و گروه تحریرالشام تحت رهبری الجولانی را تقویت کرد.
این تبلیغات رسانهای، وقتی افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داد که حکومت طالبان هیچ واکنشی برای قبول یا انکار روابط خود با تحریرالشام نشان نداد. این شائبه بهخصوص وقتی تقویت شد که وزارت خارجۀ حکومت طالبان پیام تبریکی به مناسبت پیروزی تحریرالشام در سوریه، منتشر کرد.
بر اساس ارزیابیها، حکومت طالبان از پیروزی گروههای جهادی خاصی در کشورهای اسلامی خرسند است و آن را به مثابه ادامۀ مسیری میداند که گام اولیه آن را حکومت طالبان برداشته است. احتمالاً حکومت طالبان، علاقهمند بود که تحریرالشام در سوریه از حکمرانی حکومت طالبان در افغانستان الگوگیری کند تا نحوۀ حکمرانی طالبان با مدل و قرائت اسلامیِ مورد نظر طالبان، به عنوان یک مدل فراگیر در کشورهای اسلامی شناخته شود.
برخلاف انتظار، رفتار غیرمترقبه و لیبرالمآبانۀ جولانی، هواداران او را در افغانستان غافلگیر کرد و بر تصورات آنها خط بطلان کشید. جولانی در یک تاکتیک رسانهای، منش و پیام کاملاً متضاد با حکومت طالبان را به جهان مخابره کرد و با صراحت تمام گفت که او نمیخواهد از سوریۀ جدید، یک «افغانستان دوم» بسازد.
تغییر روش و منش الجولانی سابق، همانند تغییر نامش به احمد الشرع جدید، مورد پسند کشورهای غربی و برخی از کشورهای منطقه واقع شد. تحکیم روابط دیپلماتیک اکثریت کشورهای منطقه با حکومت جدید سوریه و حمایتهای دیپلماتیک و سیاسی کشورهای اروپایی و امریکا از دمشق، دلالت بر مؤثر بودن کارشیوههای جدید حکمرانی جولانی در سوریه دارد. پیشبینی خوشبینانه این است که این شیوۀ حکمرانی جولانی ممکن است باعث شناسایی رسمی حکومت سوریه توسط جامعۀ جهانی و همچنین باعث رفع تحریمهای مالی علیه سوریه شود. این در حالی است که پس از گذشت سه سال، به دلیل حکمرانی بستۀ طالبان، تاکنون زمینۀ پذیرش حکومت طالبان توسط جامعۀ جهانی و یا رفع تحریمهای مالی امریکا و غرب علیه حکومت طالبان، فراهم نشده است. علاوه بر این، به دلیل سختگیریهای طیف ایدئولوژیک طالبان، افکار عمومی در افغانستان با شیوۀ حکمرانی طالبان چندان همگام و همسو به نظر نمیآید.
با این نگاه، ضرورت دارد که اکنون بررسی دیگری پیرامون این گزاره انجام داد که آیا حکمرانی و کارشیوۀ سیاسی جولانی بر حاکمیت طالبان تأثیر خواهد گذاشت یا خیر؟ و آیا اساساً طیف ایدئولوژیک طالبان چقدر اثرپذیر خواهند بود؟ و دیگر اینکه آیا طیف عملگرایان حکومت طالبان حاضر یا قادر به قربانی شریعت و ایدئولوژی در تعاملات سیاسی خواهند بود یا خیر؟
در خصوص مؤثر بودن کارشیوۀ حکمرانی جولانی بر حکومتداری طالبان، همچنین بررسی ظرفیتهای تغییرپذیری و الگوگیری طیفهای مختلف طالبان از جولانی، دو سناریوی احتمالی قابل طرح و بررسی است.
این سناریو بیانگر و مؤید آن است که حکومت طالبان از کارشیوۀ حکمرانی و دستاوردهای جولانی در عرصۀ روابط دیپلماتیک با جامعۀ جهانی، به صورت مستقیم الگو برداری خواهد کرد.
به نظر میرسد عوامل زیر میتوانند این سناریو را تأیید و تقویت کنند:
الف: مشابهتها و اشتراکها
از لحاظ منطقی، الگوگیری و متابعت بین دو واحد سیاسی، زمانی امکان و احتمال دارد که بین آن دو، شباهتها و اشتراکهای تأثیرگذار وجود داشته باشند وگرنه در صورتی که تباین بین آنها حاکم باشد، متابعت و الگوگیری حالت امتناع به خود میگیرد. با این نگاه، باید ببینیم چه اشتراکها و شباهتهای تأثیرگذار بین حکومت طالبان و تحریرالشام وجود دارد؟
نخستین وجه اشتراک طالبان و تحریرالشام، خاستگاه و مبنای ایدئولوژیک این دو گروه است. فیالجمله میتوان گفت که با وجود تفاوتها در برداشت این دو گروه، از اسلام، هر دو جریان، ریشه در باورها و اندیشههای اسلامگرایانه دارند. تاریخ جنبشهای اسلامی نشان داده است که پیوندهای فکری و ایدئولوژیک نسبت به پیوندهای اقتصادی و سیاسی، مستحکمتر و بنیادیتر است.
دومین وجه اشتراک طالبان و تحریرالشام، مبنای حکمرانی این دو گروه است. هر دو جریان سیاسی به عنوان حاکمان مستقر در سرزمین خود، بر ایجاد نظام شریعتمحور تأکید دارند. دستکم هواداران و حامیان این دو جریان سیاسی، با هدف ایجاد نظام شریعتمحور از آنها حمایت و پشتیبانی کردهاند.
سومین وجه اشتراک طالبان و تحریرالشام، تجربۀ جنگی و سابقه شورش علیه دولتهای مستقر در کشورهایشان است. هر دو جریان پس از فروپاشی دولت سرزمین خود، قدرت را به دست گرفتهاند و ادعا دارند که حکومت آنها نسبت به حکومتهای گذشتۀ این کشور مطلوبتر و آرمانی است. این حس آرمانی و انتزاعی مشترک بین کارگزاران طالبان و تحریرالشام، بین آنان نوعی رابطۀ متناظر ایجاد میکند طوری که هر کدام، خود را آیینۀ درخشان دیگری میدانند. این نوع احساس، به صورت عاطفی زمینه را برای الگوگیری از یکدیگر فراهم و میسر میکند. احتمالا همین حس همذاتپنداری باعث شده که برخی از کارگزاران طالبان و هواداران طالبان، از پیروزی تحریرالشام در سوریه تجلیل کنند.
چهارمین وجه اشتراک طالبان و تحریرالشام این است که هردو گروه، دشمن مشترک دارند. تحریرالشام در سوریه با گروه داعش جنگیده است و طالبان نیز در افغانستان درگیر نبرد با «داعش خراسان» است. تجربۀ دو دهۀ گذشته نشان داد که گاهی حضور دشمن مشترک در منطقه، باعث الگوپذیری و اتحاد پایدار حتی بین دو جریانی میشود که هیچ نوع اشتراک عقیدتی، فکری، فرهنگی و مذهبی در گذشته باهم نداشتهاند، چه رسد به این دو گروه که دارای اینگونه اشتراکها هم هستند.
ب: فشارهای داخلی و بینالمللی
شیوۀ حکمرانی طالبان، عدم شناسایی رسمی طالبان توسط جامعۀ جهانی، تحریم مالی و مشکلات اقتصادی طالبان، نارضایتی مردم، مخصوصاً زنان و دختران افغانستان و انتظار آنان برای ایجاد اصلاحات در شیوۀ حکمرانی طالبان و عدم موفقیت طالبان در عبور از حکومت سرپرست در طول سه سال گذشته، رویهم رفته فشارهای محسوسی را در سطح داخلی و بینالمللی بر ساختار رهبری حکومت طالبان وارد کرده است.
این در حالی است که جولانی در یک حرکت تاکتیکی، با عبور از اسلامگرایی تندروانه به اسلام تجددگرا، علیالظاهر در ظرف چند ماه، زمینههای تعامل با منطقه و غرب را در حمایت از حکومت خود فراهم کرده است و احتمال آن وجود دارد که از جانب کشورهای حامی به رسمیت شناخته شود.
برعکس، شیوۀ حکمرانی طالبان و توقف آن در یک نقطۀ ثابت، آیندۀ حکومت طالبان را با ابهام جدی مواجه کرده است طوری که طیف عملگرای طالبان عملاً با طیف ایدئولوگ آن وارد اختلاف نظر شدهاند. هرچند که سطح انتقادها به مرحلۀ اختلاف جدی سیاسی نرسیده است ولی تجربۀ تاریخ سیاسی در افغانستان نشان میدهد که هرگاه مسائل کلان به بنبست نزدیک شده است، عملاً کار به مرحلۀ منازعه و اختلاف نظامی هم کشیده شده است. رویدادهای تلخ از جمله انشعابهای سیاسی و جریانی و وقوع کودتاهای مکرر در افغانستان ریشه در همین واقعیت دارد.
با توجه به این چالشها، احتمال میرود که فشارهای داخلی و خارجی بر شبکۀ رهبری طالبان با هدف اعمال اصلاحات در شیوۀ حکمرانی، الگوگیری طالبان را از تاکتیکهای تجددگرایانه و التقاطی جولانی در سوریه، محتمل کند.
با وجود این احتمالات خوشبینانه در تحقق این سناریو، بازهم به دلیل تفاوت در ساختار، ایدئولوژی و اولویتهای طالبان، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری بین طالبان و تحریرالشام خیلی محدود به نظر میرسد که در سناریوی دوم قابل بررسی است.
در این سناریو، رابطه بین تحریرالشام و حکومت طالبان بیشتر به شکل تفاوت ایدئولوژیک و رقابت در «مدل حکمرانی» بین این دو جریان اسلامی، به چشم میآید، طوری که تاکنون رابطۀ مستقیم بین کابل و دمشق برقرار نشده است. عوامل زیر، احتمال الگوپذیری مستقیم طالبان از سیاستها و تاکتیکهای جولانی را عملا سلب میکند:
الف: تفاوتهای بنیادین در ایدئولوژی و حکمرانی
طالبان و تحریرالشام، هر دو دارای پیشینۀ جهادی و قرائتهای ایدئولوژیک برگرفته از آموزههای اسلامی هستند. با وجود این، طالبان یک جنبش جهادی با ریشۀ دیوبندی است و رویکرد آن نسبت به شریعت بیشتر مبتنی بر سنتهای محلی و فقه حنفی است. در حالی که تحریرالشام جنبشی با ریشۀ سلفی جهادی است که الگوی خود را از سازمان القاعده گرفته هرچند که فعلاً از آن جدا شده است.
غالب رهبران حکومت طالبان به لحاظ فکری نمیتوانند با سلفیت رابطه برقرار کنند. زیرا آنان ریشه در مدارس و قرائتهای دیوبندی دارند و در زمان حاضر، احکام دینی ملاهبتالله آخوندزاده از لحاظ شرعی برای آنان حجیت دارد و جولانی در قامتی نیست که گفتار و رفتار او به عنوان حجت شرعی برای طالبان افغانستان قابلیت تبعیت و یا الگوپذیری داشته باشد. علاوه براین، گروه داعش خراسان به عنوان دشمن طالبان، دارای عقیدۀ سلفی- تکفیری است و برای طالبان سخت است که به صورت آشکارا و مستقیم از عقاید سلفیت الگوپذیری کند.
در یک معنا، طالبان خود را حکومت امارت اسلامی میداند که مبتنی بر تفسیر خاصی از شریعت اسلامی و فقه حنفی است. رهبران ایدئولوگ طالبان، تغییر اساسی در این چارچوب و ساختار را به معنای از دست دادن هویت ایدئولوژیک طالبان در بین هواداران و پیروان خود در افغانستان تلقی و تفسیر میکنند.
از سوی دیگر، شیوۀ حکمرانی طالبان و تحریرالشام کاملاً با یکدیگر مغایرت دارد. طالبان با مدل حکمرانی بسته، سیاستهای سختگیرانهای بر جامعه بهویژه در مورد زنان و آزادیهای مدنی، تحمیل کرده است و به دنبال یک دولت اسلامی تمامعیار با تفسیر خود از دین است. این در حالی است که جولانی سعی دارد مدل عملگرایانهتر و منعطفتری را در سوریه پیاده کند. احتمالا به همین سبب است که جولانی تلاش کرده است خود را از گروههای جهادی شبیه طالبان جدا کند و با نظام ترکیه و برخی قدرتهای منطقهای و بینالمللی تعامل برقرار کند.
با این ارزیابی میتوان گفت که طالبان در سنتگرایی و ایدئولوژی خود همچنان استوار و ثابت قدم ایستاده است ولی جولانی تلاش دارد به یک رهبر لیبرالمنش و یا یک اسلامگرای تجددگرا و التقاطی تبدیل شود. این تفاوت باعث میشود که رفتار جولانی و مدل حکمرانی او، برای طالبان چندان جذاب نباشد.
ب: عدم وجود رابطۀ مستقیم سیاسی بین طالبان و تحریرالشام
از لحاظ سیاسی نیز هیچ نشانهای از همکاری مستقیم بین طالبان و تحریرالشام دیده نمیشود. از لحاظ جغرافیایی نیز، طالبان در افغانستان متمرکز است و با کشور سوریه هیچ ارتباط ژئوپلیتیکی ندارد. از آن سو، تحریرالشام نیز در سوریه محدود شده و با افغانستان منافع استراتژیک اقتصادی و سیاسی ندارد.
از لحاظ سیاست داخلی، طالبان یک جنبش متشکل از جناحهای مختلف است، از جمله جناحهای رادیکالتر که هرگونه اصلاحات را تهدیدی برای مشروعیت حکومت خود میدانند. با این نگاه، هر تغییری که باعث نارضایتی این جناحها شود، ممکن است باعث اختلافهای داخلی شود. از لحاظ سیاست خارجی نیز، طالبان نیاز فوری به مشروعیت بینالمللی احساس نمیکند. زیرا با وجود فشارهای خارجی، طالبان تاکنون موفق شده بدون شناسایی رسمی، روابط دوفاکتو با برخی کشورها برقرار و بقای خود را محقق کند. این سناریو بیانگر آن است که طالبان و تحریرالشام مسیرهای جداگانهای دارند و فعلاً تأثیرگذاری متقابلی بر یکدیگر ندارند.
مطالب پیشنهادی:
به نظر میرسد، در کوتاهمدت، طالبان احتمالاً تغییر عمدهای نخواهد کرد، اما در میانمدت و بلندمدت، ممکن است برخی اصلاحات تاکتیکی و محدود مانند تعامل بیشتر با کشورهای منطقه، کاهش سختگیری در برخی قوانین اجتماعی، یا اصلاحات اقتصادی را در حکمرانی طالبان شاهد باشیم. احتمالاً فشارهای داخلی ناشی از مشکلات اقتصادی و نارضایتی عمومی در قبال ممنوعیت آموزش دختران و عدم رعایت حقوق اساسی شهروندان، ممکن است طالبان را در آیندۀ دور وادار به تن دادن به برخی اصلاحات کند.
از سوی دیگر، اگر فشارهای خارجی از طریق تحریمهای مالی و قطع کمکهای خارجی بر افغانستان شدت بگیرد و یا کشورهای همسو با طالبان مانند چین و روسیه برای تغییر در سیاستهای طالبان بر این حکومت فشار وارد کنند، ممکن است شاهد تغییرات جزئی در شیوۀ حکمرانی طالبان باشیم.
نکتۀ قابل توجه دیگر، موجودیت گروه «داعش خراسان» و جبهۀ مقاومت است. اگر «داعش خراسان» و جبهۀ مقاومت به تهدیدی جدیتر علیه طالبان تبدیل شوند، طالبان ممکن است برای کاهش نارضایتی داخلی و فشارهای بینالمللی، تغییراتی در سیاستهای خود ایجاد کند.
به طور کلی در دراز مدت، اگر طالبان بخواهد روابط بهتری با اقوام و مذاهب مختلف افغانستان، کشورهای منطقه و جهان داشته باشد، ممکن است مدل مصلحتگرایانهتر را بررسی و جستجو کند، اما بهطور کامل «مدل جولانی» را کپیبرداری نخواهد کرد.
در مجموع، پدیدار شدن تغییرات اساسی و بنیادین در ساختار قدرت و ایدئولوژی طالبان بعید به نظر میرسد. چنانکه بهرغم برداشتهای اولیه مبنی بر تغییر نسخۀ دوم جنش طالبان، تاکنون تغییرات محسوسی را در رویکرد فکری ساختار شبکۀ رهبری طالبان، شاهد نیستیم.
کد خبر:3958